تبليغاتX
<هيام>

***مهربانا!...جان مرا آنگونه آرام كن تا آنجا كه بي مهري است عشق بورزم...آنجا كه تقصير وكوتاهي است ببخشايم...وآنجا كه نوميدي است به نور اميد زنده نگهدارم....پس مرا ايماني عطا فرما كه ترديدها را با يقين استوار گردانم و اندوه را با شادماني تباه سازم....كه اين است زندگي شكيبايان مصلحت***

الهی!

نجوای نیایشهایم را بپذیر و جانم را بر نسیم روح افزای بهارت طراوت وشادابی بخش وقلبم را قصر حضور خویش گردان و گناهنم را با دیده کرمت بپوشان تا در سایه سار نگاه تو گل امید و رستگاری را در وجودم برویانم وبا گوهر اخلاص آراسته شوم.

ومن رد گام های تنهایی ام را در امتداد افق نگاهت ادامه می دهم تا مرا از مهتاب وجودت سرشار گردانی و به نور برسانی آنچنان که تشنگی سالها پوچی و غفلت در مسیرهای خزان زده را با دیدار خویش در من بر طرف نمایی.

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384 ساعت 19:20 توسط مجتبی |


معبودا

ای که نامت آرام بخش شب های پریشانی است و یادت لحظه لحظه تنهایی مان را  کمرنگ      می کند گام هایمان را در مسیری قرار ده تا بتوانیم به ریسمان هدایت تو چنگ بزنیم ودر منشور جاری نگاهت حل شویم و تو را به شیوا ترین واژها تسبیح گوییم.

الهی

چه زیباست ستودن تو و آفرید گانت وچه با شکوهست بالیدن به نگاه مهربان و بی زوالت اما با چه زبانی عظمت وبزرگی ات را تسبیح گوییم و چگونه تو را درخشت خشت خانه جانمان احساس کنیم پس ای غایت مهر بانی یاریمان کن تا تو را به شیوه راکعین حقیقت جویت نماز گزاریم.

آمین یا رب العالمین

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384 ساعت 1:3 توسط مجتبی |


باسلام

وقتی که در راه زندگی پیش می روی دستی یاری دهنده به سوی همه بگشا.این کار شاید پیش روی تو را کند سازد اما تو را به خدا نزدیک تر می سازد .هر روز اتفاقات زیادی برای ما روی می دهد رنجشهای کوچک، نومیدی و ناراحتی که اگر آنها را با آرامش وصبوری به عشق بپذیریم نه تنها آرامش درون ما را بر نمی آشوبد بلکه برای تهذیب ما موثر خواهند بود.و نباید هرگز فراموش کنیم که دیدگان مهر بار خداوند مراقب ماست تا ببینندکه آیا مشکلات، رنج ها ،نگرانی ها و نقص ها را به عنوان موهبت او می پذیریم. واین را به یاد داشته باشیم که تنها کسی ایمن است که لطف الهی شامل او شده است . اما این لطف چگونه به دست می آید؟ چه کسی می داند؟ چه کسی می تواند بگوید؟ قوانینی هست تجربی و منطقی که حتی خرد مندترین افراد از آن آگاه نیستند.و در آخر می پرسم که آیا خدا هدف زندگی نیست؟

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1384 ساعت 14:5 توسط مجتبی |


می توان مثل نگاه آسمان

انتظار لحظه های عشق بود

می توان مثل بهار

حرفی از جنس صنوبرها نوشت

می توان یک روز مثل تکه ابر

لحظه ای از شوق باریدن گریست.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1384 ساعت 8:41 توسط مجتبی |


الهی

بگذار سرا چه جانم تنها تو را بهانه کند گویی

برای آسمانی شدنش باید عطر خاک را در ذره ذره وجودش

احساس کند اما بی مهری وسوسه های خاکستری

مرا اسیر خود کرده و نمی گذارد به حقیقت ایمان کیمیا گردم

پس مرا برهان از غفلت های زمینی وآنگونه

که شایسته ام افلاکیم کن.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1384 ساعت 18:50 توسط مجتبی |


خداوندا!

می خواهم مسافر آسمان نگاه تو شوم تا آبی بودنت را ارزانی ام فرمایی ومن سبز شدنم را نثارت کنم ومی خواهم چون شبنم صبح ساده وبی ریا باشم و با نیلوفران اندیشه و پیچک های جانم بر گلد سته های عشق تو برویم تا مرا به منتهای وصال خویش برسانی.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1384 ساعت 18:48 توسط مجتبی |


پروردگارا!

از تو می خواهیم که امسال را سال ظهور مهدیت قرار دهی و به ما شایستگی دیدار آن تکسوار عشق را عنایت فرمایی و ما را به ضیافت آسمانی و ملکوتی سعید وسیزده آیینه دار ظهور فراخوانی تا با نام بهاری مهدی موعودت به قلب های اندوه بار و شکسته خویش بهار امید ببخشاییم.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1384 ساعت 18:13 توسط مجتبی |


مهربانا!

آنگاه که سبزه ها به احترام بهار ایستاده عاشق می شوند با شکوفه هایش همراز می گردیم تا در سمفونی آواز چلچله ها غرق شویم واز زمستان غفلت وبی خیال رهایی یابیم ودلهایمان را در دگرگونی لحظه ها متحول سازیم.

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1384 ساعت 16:33 توسط مجتبی |