تبليغاتX
<هيام>

***مهربانا!...جان مرا آنگونه آرام كن تا آنجا كه بي مهري است عشق بورزم...آنجا كه تقصير وكوتاهي است ببخشايم...وآنجا كه نوميدي است به نور اميد زنده نگهدارم....پس مرا ايماني عطا فرما كه ترديدها را با يقين استوار گردانم و اندوه را با شادماني تباه سازم....كه اين است زندگي شكيبايان مصلحت***

با تو راحت بوده ام ،با تو درد دل کرده ام، باتو رازها گفته ام

از روزهای غریب بی کسی، از روزهای تنهایی ،از روزهای پر مخاطره

از روزهای سخت زندگی ،از روزهای چشمان بارانی در فراق یار نورانی.

کاش زودتر می آمدی....

دارم خودم را فراموش می کنم ..!

دارم از خودی که تو دوست داشتی دور می شوم.

باید به فریادم برسی، باید فریاد رسم باشی، باید فریاد رسمان باشی....

کاش زودتر می آمدی جهان را که می بینی تشنه ی حضور توست...

مهدی جان

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 ساعت 16:37 توسط مجتبی |


مهربا نا

با تسبیح باران و ذکر باد و نیایش نر گس های عاشق

 همراه می شویم و به قنوت دستان خالیمان را ساغر

 دعا می کنیم تا از هستی نگاهت لبریزمان گردانی و

 آنگاه که چون موج دریا سر به سجاده مهر تو می گذاریم

 از تو می خواهیم که ما را به ساحل

 آرامش و رستگاری هدایت فرمایی.

 

در محراب قلب، راز نام الهی حضور دارد راه گشودن این راز طریق عشق است .                خداوندا!مرا بیاموز که به تو عشق بورزم.

مرا متبرک کن تا شب و روز بر دامان نیلوفرین تو تعمق کنم.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 ساعت 9:50 توسط مجتبی |